تبليغاتX
با اشک هایم می نویسم . . .

با اشک هایم می نویسم . . .

سلام

فردا تولدته ولی نتونستم طاقت بیارم ایشالله که صدسال عمر کنی و زندگی پر بار و شادی داشته باشی

این هم یه کیک تولد خوشمزه که البته همش را من می خورم

 

تولدت مبارک

 

تولدت مبارک باشه عزیزم

ایشالله بقیه عمر من هم برا تو باشه

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 11:2 توسط |


به راستي چقدرسخت است

خندان نگه داشتن لب ها در زمان گريستن قلب ها

و تظاهر به خوشحالي در اوج غمگيني


و چه دشوار و طاقت فرساست گذراندن روزهايي تنهايي وبي

ياوري


درحالي که تظاهر مي کني هيچ چيز برايت اهميت ندارد


اما چه شيرين است درخاموشي وتنهايي به حال خود گريستن

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 1:36 توسط |


خداوندا ! به پیمان مقدس دوستی سوگند،بهترین درودهایم نثار آنانی باد که کاستیهایم را میبینند و باز دوستم دارند

الهی

از سرگشتگی های دنیا و روز گار
خسته و دل نگرانم
می خواهم دیوار های فاصله را کنار بزنم
چرا که به این ایمان و باور رسیده ام که هیچ کس
جز تو فریاد رسم نیست
و نزدیکتر از تو به من وجود ندارد
پس جوانه های یادت را
با اشک ندامت چشمانم
دوباره شکوفا میکنم
امید که پذیرا باشی

الهی!

اگر برای آن به سوی تو می آیم
که مرا از شعله های دوزخ نجات بخشی ،
بگذار که در آنجا بسوزم .
و اگر برای آن به سوی تو می آیم
که لذت بهشت را به من بخشی ،
بگذار که درهای بهشت به رویم بسته شود .
اما اگر به خاطر تو به سویت می آیم ،
محبوبم ٬ مرا از خویش مران .
متبرکم کن تا در کنار زیبایی جاودانه ات٬
تا ابد لانه کنم.

خدایا!

ذهن من
چون قایقی توفان زده در تلاطم است
آیا این قایق را آرامش می بخشی
تا من در خواست تو را دریابم؟

خدایا!

آیا توان انجام خواست خود را به من می بخشی؟
توان انجام خواست تو با عشق ، ملایمت، ایمان و پاکی و شرافت
بدون تهلل و بدون توجه به سخنان دیگران
با انجام خواست توست
که آدمی به آرامش و بالاترین نیکی ها دست می یابد.
خدايا...

پروردگارا...کمکم کن، کمکم کن که بتوانم پنچره ي دلم را رو

به حقيقت بگشايم...

خدايا...

ياريم کن که مرغ خسته دلم راکه ديري است دراين قفس زنداني

است، درآسمان آبي عشق تو پرواز دهم...

خدايا..

پروردگارا...ياريم کن که شوق پروازراهميشه درخود زنده نگه دارم .....

خدايا...

توخود مي داني که بدترين درد براي يک انسان دورماندن ازحقيقت خويشتن

و رها شدن درگرداب فراموشي وسر درگمي است...

پس تواي کردگار بي همتا مرا ياري کن که به حقيقت انسان بودن پي ببرم

تابتوانم روز به روز به تو که سر چشمه تمام حقيقت هايي نزديک ونزديکتر

شوم....

خدايا، مرا فرصتي ده تاپاک بودن راتجربه کنم وبتوانم حتي براي يک لحظه

آنچه باشم که تومي خواهي.
 
 
خدایا
نمى دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمى خواهم بدانم كوزه گر از
خاك اندامم چه خواهد ساخت
ولي بسيار مشتاقم

كه از خاك گلويم سوتكي سازد
گلويم سوتكي باشد
بدست كودكي گستاخ و بازيگوش
و او
يكريز و پي در پي
دم خويش را بر گلويم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدين سان بشكند درمن
سكوت مرگبارم را..

دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 0:14 توسط |


سلام به دوستان عزیزم

 

کی می دونه این عکس چیه ؟

این چیه ؟

آره درسته این عکس یه عروسکه توله سگه . آره توله سگ . حالا شاید پیش خودتون بگین خوب باشه حالا چه ربطی به موضوع وبلاگ داره ؟ خنده داره ولی این عروسک یه عروسک معمولی نیست . تو دل این عروسک خاطره های شیرین من و عزیزم جا گرفته ، خاطره هایی که هر موقع یادم میاد ، سکوت سرتاسر وجودمو میگیره. عروسکیه که هر روز جلوی چشم من قرار داره و هر روز هم می بوسمش .اگه این مطلب را بخونی شاید دوباره مثل همیشه بگی خیلی دیوونه ای بی ادب . بگو ، اشکال نداره . بذار همه بگن من دیوونم . ولی یادت باشه تو منا به این روز انداختی  . دیوونه هم خودتی .

+ نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388 2:2 توسط |


چشم من بیا منو یاری بکن                                  گونه هام خشکیده شد کاری بکن

غیر گریه مگه کاری میشه کرد                                     کاری از ما نمیاد زاری بکن 

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد                              تا قیامت دل من گریه میخواد

هر چی دریا رو زمین داره خدا                                        با تمام ابرای آسمونا

کاشکی میداد همه رو به چشم من                           تا چشمام به حال من گریه کنن

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد                               تا قیامت دل من گریه میخواد

قصه ی گذشته های خوب من                        خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن   

حالا باید سر رو زانو بزارم                                         تا قیامت اشک حسرت ببارم

دل هیشکی مثل من غم نداره                                   مثل من غربت و ماتم نداره

حالا که گریه دوای دردمه                                           چرا چشمم اشکشو کم میاره

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد                               تا قیامت دل من گریه میخواد

خورشید روشن ما رو دزدیدن                                    زیر اون ابرای سنگی کشیدن

همه جا رنگ سیاه ماتمه                                           فرصت موندنمون خیلی کمه

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد                               تا قیامت دل من گریه میخواد

سرنوشت چشماش کور نمیبینه                              زخم خنجرش میمونه رو سینه

لب بسته سینه ی غرق به خون                                 قصه ی موندن آدم همینه

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد                          تا قیامت دل من گریه میخواد

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388 16:15 توسط |


امروز که محتاج توام جای تو خالیست

 

فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست

 

در من نفسی نیست نفسی نیست        در خانه کسی نیست

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 15:35 توسط |


خدایا این زندگی دیگه برا من هیچ ارزش و معنایی نداره چون دیگه هدفی ندارم . میگن خدا وقتی یه چیزی را به آدم میده و اونا دوباره ازش می گیره ، قصد امتحان کردن اون آدم را داره . یوسف را وقتی از حضرت یعقوب جدا کردند ، با این که یعقوب پیامبر خدا بود از غم فراق عزیزش به قدری گریه کرد که چشمانش را از دست داد . خدایا اون یعنی یعقوب بود واز برگزیدگان خوب تو بود و این جور شد ولی من که بنده ضعیف تو هستم چیکار کنم ؟ من که دل کوچیکی دارم به خدا می میرم . خدایا اگر امتحانه ، قبول من شکست خوردم ، منا بهش برسون . به خدا هیچ جور نمی تونم قبول کنم که ازش جدا شدم و یار و هم راز دیروز من حالا نیست . من اصلا هنوز هم باورم نمیشه که از هم جدا شده ایم . هرجا که نگاه می کنم اونا می بینم . همش صدای اون تو گوشمه ، صدای خنده هاش صدای بغض کردنش . آخه چطور ممکنه فراموشش کنم ؟ چطور ممکنه اون شب آشنایی را یادم بره ؟ اون همه خاطرات خوب و بد را چطور از صفحه ذهنم پاک کنم ؟ یادمه می گفت عاشق بارونه ، یادمه همش به من می گفت که دیوونه ام ، یادمه که تنهایی را دوست داشت . خدایا دیگه این دنیای فانی را نمی خوام این زندگی را بدون عزیزم نمی خوام . خدایا یا من را هم از این دنیا بگیر و یا عزیزمو بهم برگردون . مگه من چه گناهی کرده بودم که حالا باید این چنین مستحق عذاب بشم ؟ آیا به کسی آزار رسوندم ؟ آیا کسی را از خودم رنجوندم ؟ آیا مال حرام خوردم ؟ آخه چیکار کردم ؟ خدایا دیگه اشکی برای ریختن ندارم . خدایا من عشقمو از تو می خوام

 

دلم مثل دلت خونه شقایق - چشام دریای بارونه شقایق

مثل مردن می مونه دل بریدن - ولی دل بستن آسونه شقایق 

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388 17:15 توسط |


قسمت نشد ببینمت خدانگهداری کنم
فرصت نشد بمونمو از تو نگهداری کنم

گفتم اگه ببینمت دل کندم سخته برات
اگه یه وقت بگی نرو رفتن پر از درده برام

گفتم صداتو نشنوم ندیده از پیشت برم
پشت سرم گریه نکن چیکار کنم مسافرم

من میرم ولی باز تو بدون همیشه
یاده تو از خاطرمفراموش نمیشه

گله من خوب میدونی بی تو تک و تنهام عزیزم
اگه تو نباشی می می رم
نامه رو تا تهش بخون
گریه نکن طاقت بیار
نامه رو خط خطی نکن
این دو جمله هم دووم بیار
باور نکن یه بی وفام
نامه رو میذارمو میرم
نه قسمته زندگیم اینه
به کی بگم مسافرم

سهمه من از تو دوریه
تو لحظه های بی کسی
قشنگیه قسمته ماست
که ما به هم نمیرسیم

من میرم..............

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388 14:57 توسط |


امشب من و اون خیلی گریه کردیم گریه های که بوی جدایی میداد . به خدا عشق ضعیف یا قوی را نمی شناسه . می تونه شادی ایجاد کنه و می تونه انسانها را نابود کنه . ولی عشق باید اینا بدونه که خدا ما را به هم داده و اگر خدا نخواد کاری صورت نمی گیره . الآن با اشک هایم می نویسم که عشق من محدود به این دنیا نیست چون این دنیا سرای فانی است و حتی تو اون دنیا و تا زمانی که کارنامه اعمالمون را به دستمون میدن و تا بهشت و یا جهنم عاشق محبوبم خواهم ماند . امشب گریه کردم به حدی که دیگه توانایی گریه کردن را هم نداشتم  

خدایا من بنده گناه کاری هستم ، ولی چیکار کنم ؟ عاشقم . به خدا جز تو به کسی امید ندارم . ما را با هم آشنا کردی ، حالا هم تا آخرش با ما باش و ما را به هم برسون

خدایا اگه هم می دونی تا همین جا بسه ، ازت می خوام که زندگی منا ازم بگیری

خدایا جز تو من کسی را ندارم ، دارم می میرم به خدا من دیگه طاقت اشک ریختن ندارم

خدایا اگه هیچ کدوم از خواسته های منا اجابت نمی کنی حداقل ازت می خوام که حافظ محبوب من باشی و نذاری که به خاطر من اشک بریزه . چون اون دل کوچیکی داره و تحملی که من دارم را اون نداره . خدایا اون کسی بود که منا با تو آشنا کرد 

خدایا تو را به اشکهام قسم میدم که به من توجه کنی و من و محبوبم را در این سرنوشت مبهم یاری کنی

یا امام رضا ! یادته بعد از 15 سال برای سالروز شهادتت اومدم مشهد چی بهت گفتم ؟ یادته ؟ می گفتن که تو مهمان نوازی و تو شفای خیلی از کسانی که حتی مسلمان هم نبودند را دادی . امام رضا من هم ، هم اسم تو بودم برا همین از بچگی عاشقت بودم . یادته روزی که می خواستم از پیشت برم چقدر به خاطر این جدایی اشک ریختم . من ازت مگه چی خواسته بودم که ازم دریغ کردی ؟ به خدا اگر به کربلا رفتم شکایت تو را پیش بابات امام حسین (ع) و عموت حضرت ابوالفضل (ع) میکنم . و اگر هم به پابوس مادرت فاطمه زهرا (س) رفتم بهش میگم که پسرت به من توجهی نکرد . یا امام رضا به خدا دوستت دارم . تو را به پهلوی شکسته مادرت ، تو را به سر جدا شده بابات و تو را به دستان جدا شده عمویت قسمت میدم شفاعت منا پیش خدا بکن

به خدا و به جان محبوبم حرفای زیادی تو دلم هست ولی دیگه توانایی نوشتنش را ندارم

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388 2:39 توسط |


خدایا

 

به داده و نداده و گرفته ات شکر

 

 

که داده ات نعمت است

نداده ات حکمت

و گرفته ات امتحان

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر 1388 0:18 توسط |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

شبی زیبا و به یاد ماندنی ، شب یلدایی که سکوت آن تا سحر ترانه عاشقی را برایم می سرود ؛ ترانه ای که تا ابد آرام بخش لحظات غم و تنهایی من است ؛ لحظاتی که با اشکهایم دفتر خاطرات آن روزها را ورق می زنم ؛


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

شهریور 1388

مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388



پیوندها

اینترنت ماهواره ای سپاهان سیستم
جدیدترین آموزشها و ترفندهای یاهو مسنجر
شهرک دانلود
حامی سبز ایران
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin